قهرمان ميرزا عين السلطنه
702
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
[ با ] محمد حسن بيك ، نايب احمد ، اصغر به سمت مسجد شاه رفتيم . ختم مفصلى گذاشته و شاه محض برچيدن ختم تشريف مىآورند . دم امامزاده زيد ( ع ) دسته آمد . ايستاديم تا دسته رد شد . دستهء سر تخت بود . يك ساعت و نيم تمام دسته رد شد . من تا حال همچو دسته نديده بودم . گفتند سى چهل دسته از اين معتبرتر و مفصلتر راه افتاده . نزديك چهار سوق كوچك به شدتى جمعيت بود و فشار مىدادند كه نزديك بود خفه شويم . تقريبا بيست دقيقه آن ده قدم راه را طى كرديم . من هيچ وقت بازار را به اين جنجال نديده بودم . دم مسجد شاه رسيديم . جمعيت اطرافى زياد [ بود ] و يك دسته داخل مسجد مىشد و يك دسته مىخواهد خارج شود . مرا قهرا داخل مسجد كردند . داخل دالان كه شدم ديدم به خودىخود نمىتوانم داخل صحن بشوم . شش نفر روى سكو ايستاده بودند . من هم پاشنهء پاى خود را طورى بند كردم . اگر دستم روى شانهء اشخاصى كه زمين ايستاده بودند و به لنگر آنها ايستاده بودم نبود زمين مىافتادم . سليمان ميرزا و سايرين بيرون ماندند . دالان هم پر از آدم و اسب است . هرچه چوب مىزنند كسى رد نمىشود . يك مرتبه اسبها بناى شرارت را گذاشتند . چندين لگد انداختند . الحمد لله به كسى نخورد . من هم نه مىتوانم بيرون بروم نه مىتوانم داخل مسجد شوم . از خانهء حضرت و الا تا مسجد شاه هزار قدم بيش مسافت نيست دو ساعته اين مسافت را امروز آمديم . لعنت به تاج الدين ميرزا مىفرستادم كه او باعث آمدن من شد . در اين بين نايب احمد رسيد و جلو افتاد . هرقسم بود داخل مسجد شدم . نفس راحتى كشيده . ميرزا محمد حسين حكيمباشى هم پيدا شد . اما زود اين راحتى مبدل به مشقت فوق العاده شد كه دستهجات بناى نزاع و قمهكشى را گذاشتند . جمعيت تماشاچى به دو طرف زورآور شدند . اشخاصى كه پشت سر ما ايستاده بودند و آنها زن و بچه بودند روى هم ريختند . سه مرتبه اين فشار و تكان را دادند . دفعهء چهارم جا كمتر شد و فشار بيشتر . زنهاى بيچاره روى تجير كه جلوى شبستان كشيده و ناهار آنجا انداخته بودند ريختند . تجير رد شد ، سربازها از آن سمت جلو آمده بناى ممانعت را گذاشتند كه مبادا جمعيت داخل شده ناهار و ظرفها ضايع شود . جمعى از محترمين كمك كرده بند تجير را بريده و سربازها را جلوگيرى كرده زنها را داخل شبستان كردند . من يكجا هول و تكان خودم . يكجا هول سليمان ميرزا را دارم كه مبادا در جلو خان مسجد باشد و در ميان نزاع زخمى خورده يا پايمال شود . بهر جهت پس از زخم و زخمكارى زياد و تدبيرهاى صديق الدوله نزاع مرتفع شد . مسجد شاه هيچ وقت خودش را به اين جمعيت نديده بود . تا روى مناره زن نشسته بود . پشتبام و سطح كه جاى خود دارد . اقلا سى هزار نفر زن و مرد امروز در اين مسجد جمع شده بود . سواى دستهجات و اشخاصى كه بيرون بودند . ساير مساجد را هم گفتند همينطور بود . يعنى حكيمباشى خودش رفته و ديده بود بيان كرد . آمدن شاه به ختم جنيد ميرزا پسر معتمد الدوله و جمعى ديگر از آشنايان پيدا شدند . مدتى گذشت